بیا تا برایت بگویم از

مَرد بهاری ام

مَردی که خود زاده ی درد است

و التیام بخش دردهایم

او سخاوتی دارد به وسعت دنیا

مهری دارد به گرمی خورشید

دَمی دارد مسیحایی

و قلبی لبریز از عشق...

و من که در مقابلش هیچم هیچ

کاش لایق این همه باشم!!!

 

 

+ ساعتهای نبودنت روی مچم بسته نمی شوند حلقه می شوند دور گردنم!!!