خداحافظ
همه ی ما آدما یه روز از یک جا شروع می کنیم و یک روز...
خواستم بی هوا و بی خداحافظی برم ولی...
ولی دیدم مگه میشه بعد از گذشت تقریبا یک سال و بعد از اون همه لطف و
همراهی هاتون بعد از اون همه مهر و محبت و سنگ صبوری هاتون بدون خداحافظی برم؟
شماها برام فقط دوست نبودید معلمم بودید و من تو این مدت خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم
بر من ببخشایید اگه نتونستم رسم شاگرد و استادی رو خوب به جا بیارم!!!
روز اول که این وبلاگ رو درست کردم به خودم گفتم نمیذارم هیچ چیز باعث شه که
این وبلاگ رو تعطیل کنم ولی نشد که بشه یعنی یادم رفته بود که هیچ چیز همیشگی نیست
پس الان هم نمیگم واسه همیشه میرم چون ممکنه دست بر قضا یه روز دوباره برگردم
+نه شکست عشقی خوردم نه کسی اذیتم کرده فقط گم شدم و بدجوری از خودم دلخورم دوست دارم چند وقتی تو انزوا باشم شاید خودم رو پیدا کردم همین..//
+دیگر از معامله ی یک جانبه خسته شده ام...سال ها من در اشعاری که سرودم زندگی کردم...بگذار چند سالی هم مشتی شعر نسروده در من زندگی کنند...
حلالم کنید!
خداحافظ

