وقتی شعرها اعتصاب کنند!!!
یکی از مشخصات هنر اینست که خلق الساعه نمی تواند باشد. در مورد شعر بایستی برای شاعر حالت شاعرانه به وجود آید و این شعر است که شاعر را دعوت می کند یعنی شعر در لحظه ها و زمان های خاص در اندیشه ی شاعر می جوشد .و برای بنده این زمان خاص دقیقا نیمه شب می باشد و از آنجا که خیلی تنبلیم و به خود زحمت نمی دهیم که همان لحظه تراوشات ذهنیمان را روی کاغذ بیاوریم پس خودمان را به کوچه ی علی چپ می زنیم و به ادامه ی افکارمان در مورد مسائل روز می پردازیم و به شعر ها ی منتظر وعده ی سر خرمن می دهیم که علی الطلوع به مهمانی شما خواهیم آمد. ولی زهی خیال باطل که با طلوع خورشید تمام کلمات از ذهن مبارکمان پاک می شوند و اینجاست که شعر ها از سرکوبی شب قبل سخت خشمگین می شوند و به انتقام جویی بر می خیزند !!! چند روز است که مغزمان به حالت انفجار رسیده ولی تا قلممان را به دست می گیرم تمام واژه ها فرار می کنند! و از آنجا که اینجانب اصلا دوست ندارم هر لحظه به میل خود شعری بگوییم (آخر اگر قرار باشد هر وقت اراده کردیم شعر بگوییم آن شعر دیگر شعر نمی شود )پس لاجرم منتظر می مانیم. باشد که شعرها دست از لجبازی بردارند و دوباره مرا به سرای خویش دعوت کنند.

+ همه چی آرومه من چقدر خوشحالم ،خدایا شکرت![]()
+ هیچ وقت سعی نکن کسی رو عوض کنی چون ممکنه به جای عوض شدن
عوضی بشه(از فرمایشات اینجانب)![]()